molana.parsfa.com
molana.parsfa.com


توضيحات


من پذيرفتم شكست خويش را پند هاي عقل دور انديش را من پذيرفتم كه عشق افسانه است هر كه عاشق مي شود ديوانه است ميروم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم آزاد باش گر چه تو تنها تر از من مي شوي آرزو دارم تو هم عاشق شوي آرزو دارم بفهمي درد را تلخي اين لحظه هاي سرد را

آخرین مطالب
گزارش تصويري: بلعيده شدن يك سوسمار توسط مار شاهي بياباني

داستان قول چراغ جادو

روشهاي دفع ماهواره

شمع فرشته

انواع خر

تصاويري از پيكان جديد

و ترانه ام مادر براي همه ي آنها كه دوستش دارند

رفت و در خاطره ها ماند خدايش بيامرزد

يكي از خاطره انگيز ترين آثار محمدعلي بهمني

هنوز فراموشش نكردم

نامداران و فرهيختگان صومعه سرا شهر ابرشم و نيلوفر

*عشق و ثروت و موفقيت*

قصه ي يك زندگي

اينم آخرين ترانه ام با نام جاده ي اميد

چند تا عكس عشقولانه

 
سایر ابزارها
خبرخوان یا همان RSS وبلاگ
تبلیغات
 
جای بنر های شما
 
گزارش تصويري: بلعيده شدن يك سوسمار توسط مار شاهي بياباني
 
اين تصاوير در آريزوناي امريكا برداشت شده است. مار شاهي بياباني در مدت ۵ ساعت يك سوسمار عظيم جثه را مي بلعد. عكاسان براي حفظ آرامش مار در هنگام صرف غذا، اطرافش را با تابلوهاي محافظ احاطه كرده اند تا از ماشين هاي عبوري در امان بماند!
 
 
 
 
براي ديدن تصاوير به ادامه ي مطلب مراجعه كنيد


× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۳۱ فروردين ۱۳۸۹ توسط: molana نظرات (1)
 
داستان قول چراغ جادو
 
                                    
 
 
يه روز مسوول فروش، منشي دفتر، و مدير شركت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند… يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي كنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه… جن ميگه: من براي هر كدوم از شما يك آرزو برآورده مي كنم… منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من، اول من!… من مي خوام كه توي باهاماس باشم، سوار يه قايق بادباني شيك باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»… پوووف! منشي ناپديد ميشه… بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من، حالا من!… من مي خوام توي هاوايي كنار ساحل لم بدم، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال كنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه… بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه… مدير ميگه: «من مي خوام كه اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شركت باشن»!


× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۳۰ فروردين ۱۳۸۹ توسط: molana نظرات (0)
 
روشهاي دفع ماهواره
 
 
 
 
 
 
 
روش پنجمي وجود ندارد!!!!!!!!
 
 
 
 


× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۳۰ فروردين ۱۳۸۹ توسط: molana نظرات (1)
 
شمع فرشته
 
مردي كه همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسيــار دوست مي داشت
دخترك به بيماري سختي مبتلا شد
 پدر به هر دري زد تا كودك سلامتي اش را دوباره بدست بياورد، هرچه پول داشت براي درمان او خرج كرد
ولي بيماري جان دخترك را گرفت و او مرد...
پدر در خانه اش را بست و گوشه گير شد. با هيچكس صحبت نمي كرد
سركار نمي رفت. دوستان و آشنايانش خيلي سعي كردند تا او را به زندگي عادي برگردانند
ولي موفق نشدند. شبي پدر روياي عجيبي ديد، ديد كه در بهشت است
و صف منظمي از فرشتگان كوچك در جاده اي طلايي به سوي كاخي مجلل در حركت هستند
همه فرشته هاي كوچك در حال شادي بودنند .
هر فرشته شمعي در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز يكي روشن بود
مرد جلوتر رفت و ديد فرشته اي كه شمعش خاموش است، همان دختر خودش است
پدر فرشته غمگينش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد
 از او پرسيد : دلبندم، چرا غمگيني؟ چرا شمع تو خاموش است؟
دخترك به پدرش گفت: باباجان، هر وقت شمع من روشن مي شود، اشكهاي تو آن را خاموش مي كند و
 هر وقت تو دلتنگ مي شوي، من هم غمگين مي شوم هر وقت تو گوشه گير مي شوي من نيز گوشه
 گير مي شوم نمي توانم همانند بقيه شاد باشم .
پدر در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پريد.
اشكهايش را پاك كرد، ناراحتي و غم را رها كرد و به زندگي عادي خود بازگشت.
نظر شما درباره اين داستان قشنگ چيست ؟
 


× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۲۹ فروردين ۱۳۸۹ توسط: molana نظرات (0)
 
انواع خر
 
خر شاكي
 
خر شاكي
 
 
 
خر سر حال
 
 
 
 
خر رومانتيك
 
 
 
خر مدرن
 
 
خر مكزيكي
 
 
خر متعجب
 
 
 
 
خر كيف
 
 
 
 
خر اسراييلي
 
 
 
 
 
خر عراقي


× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۲۹ فروردين ۱۳۸۹ توسط: molana نظرات (0)
 
تصاويري از پيكان جديد
 
 
 
و اين هم نماي پشت پيكان جديد
 
 
 
 

با وجود اين ۲ تصوير و در دست نبودن اطلاعات از فرايند توليد فقط مي توان گفت تا كنون تغييراتي در سقف و درها ديده نمي شود.ولي مي شد در طراحي عقب ماشين از ظرافت بيشتري استفاده كرد.

البته اين نظر شخصي من بود.

 


× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۲۹ فروردين ۱۳۸۹ توسط: molana نظرات (0)
 
و ترانه ام مادر براي همه ي آنها كه دوستش دارند
 
 
                                           
 
                                                            مادر

      كاش در دست يتيمان نان بود            يا كه  در   آينه ام    ايمان    بود

     كاش در پنجره ي چشم يتيم             قطره اي اشك ز شوق پنهان بود

    كاش او همدم تنهايي داشت             يا كه در باطن خود شادي داشت

      كاش مادر بود در بزم او                     خنده بر روي لبش جايي داشت

    مادرم بر روي دستان پدر                  جان دهد بي درد و رنج  و  دردسر

      با نگاهي از سر مهرو وفا                   چشم خواهر را كند از غصه تر

      اي خدا مادر ندارم من كنون                مي شوم نابود از   رنج  درون
 
مادرم هر شب  آيد خواب من               جان من  من هم مث  برگي  خزون

     مي روم بعد فراق زاري مكن            خواهرت را   خود   پرستاري بكن

  بس سفارش ميكنم بحر پدر              بيشتر   ا ز     او      نگهد اري بكن

    مادرم بعد از تو آيد بر سرم                 من كه نه   واي از دل اين خواهرم

  ناله ميزد بر سر سجاده ات                  اي خدا   بي مادرم   بي مادرم



× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۲۹ فروردين ۱۳۸۹ توسط: molana نظرات (0)
 
رفت و در خاطره ها ماند خدايش بيامرزد
 
                   

كيومرث ملك مطيعي سال 1315 در بندرانزلي متولد شد. بازي در تئاتر را از سال 1330 در رشت و بازي در سينما را از سال 1350 با «يك چمدان ***» به كارگرداني محمد متوسلاني» شروع به كار كرد.

و چه غريبانه رفت...

 


× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۲۹ فروردين ۱۳۸۹ توسط: molana نظرات (0)
 
يكي از خاطره انگيز ترين آثار محمدعلي بهمني
 
 
 
باراني

با همه ي بي سر و ساماني ام
 باز به دنبال پريشاني ام
طاقت فرسودگي ام هيچ نيست
 در پي ويران شدني آني ام
آمده ام آن لحظه ي توفاني ام
دلخوش گرماي كسي نيستم
 آماده ام تا تر بسوزاني ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو كمي عشق بنوشاني ام
ماهي برگشته ز دريا شدم
تا كه بگيري و بميراني ام
خوبترين حادثه مي دانمت
خوبترين حادثه مي داني ام
حرف بزن ابر مرا باز كن
 ديرزماني است كه باراني ام
 حرف بزن حرف بزن سالهاست
 تشنه ي يك صحبت طولاني ام



× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۲۹ فروردين ۱۳۸۹ توسط: molana نظرات (0)
 
هنوز فراموشش نكردم
 
 
 
 
دل به تو دادم به همين سادگي           تا شوم آدم به همين سادگي

آه!   هواي غم ديدار  تو                       داد به بادم به همين سادگي

غرق نگاه تو شدم زندگي                   رفت ز يادم به همين سادگي

هر چه بلا بر سرم آمد به بد                لب نگشادم به همين سادگي

با تو كه هستم به تو دل بستم و        اين همه شادم به همين سادگي

مي رسم از راه همين روزها              شب به مرادم به همين سادگي

اين دل - بي صاحب - خودرا به خود      باز نهادم    به    همين سادگي

مي روم از خود به خدا-مي رسي؟     جمعه به دادم به همين سادگي؟

غزل شماره ي ۳۲بود از مجموعه غزل(دونچي آه مي كشد)مرحوم سيد محمد عباسيه كهن معروف به سيد شعراي گيلان-وي متولد سال ۱۳۳۵ بود ودر ۳/۴/۱۳۸۴به ديار باقي شتافت.از آثار وي مي توان به «رنگ نيلوفران» «شهر من عشق» «كاروان شقايق» و «بين خودمان باشد» اشاره كرد.آرامگاه وي در بهشت زينبيه صومعه سرا مي باشد.
خدايش بيامرزد...


× ادامه مطلب ×

+ | نوشته شده در: ۲۹ فروردين ۱۳۸۹ توسط: molana نظرات (0)
 
منوی اصلی
صفحه نخست
کل مطالب
گوگل مپ
ایمیل به مدیر
آدرس آرشیو

وضعیت در یاهو


دسته بندی ها
موضوعي ثبت نشده است

آرشیو مطالب
فروردين ۱۳۸۹
 

لینکستان
.:: *(`\'•.¸ღ☆♥GoLe Shekaste♥☆ღ¸.•\'´)*::.

طراحی قالب وبلاگ
ایجاد وبلاگ




CopyRight © http://molana.parsfa.com