|
مادر
كاش در دست يتيمان نان بود يا كه در آينه ام ايمان بود
كاش در پنجره ي چشم يتيم قطره اي اشك ز شوق پنهان بود
كاش او همدم تنهايي داشت يا كه در باطن خود شادي داشت
كاش مادر بود در بزم او خنده بر روي لبش جايي داشت
مادرم بر روي دستان پدر جان دهد بي درد و رنج و دردسر
با نگاهي از سر مهرو وفا چشم خواهر را كند از غصه تر
اي خدا مادر ندارم من كنون مي شوم نابود از رنج درون
مادرم هر شب آيد خواب من جان من من هم مث برگي خزون
مي روم بعد فراق زاري مكن خواهرت را خود پرستاري بكن
بس سفارش ميكنم بحر پدر بيشتر ا ز او نگهد اري بكن
مادرم بعد از تو آيد بر سرم من كه نه واي از دل اين خواهرم
ناله ميزد بر سر سجاده ات اي خدا بي مادرم بي مادرم
× ادامه مطلب ×
+
| نوشته شده در: ۲۹ فروردين ۱۳۸۹ توسط: molana
نظرات (0)
|